عبدالله مستوفى

502

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

صداى دعا و ثنا از جمعيت بلند شد ، راه افتادند و سردسته‌ها در نگاهدارى آنها سعى بيهوده ميكردند . بعد از دو سه دقيقه جز هفت هشت نفر از كلانترها كسى جلو باغ باقى نمانده به آنها گفتم : « اگر نرويد من بوظيفهء خود عمل ميكنم . » ديدم ميخواهند شلافگى كنند . چند نفر آژان را كه بواسطهء جمعيت زنها در آن حول‌وحوش جمع شده بودند ، طلبيده گفتم : « اين خانمها را بنظميه ببريد . » بعد متوجه سيد اسلامبولچى كه قدرى نزديك‌تر شده بود گشته نگاه فاتحانه‌اى بچهرهء او انداخته ، بهيئت وزراء رفتم . بعدها از گزارش نظميه بهيئت وزراء معلوم گرديد كه حدس من كاملا صائب بوده و سيد بامر عين الدوله و بوسيلهء اين هفت هشت نفر زن ، اين جمعيت را راه انداخته بوده است . من سنگر خود را از دست نميدهم روز چهارم محرم ، پيغامى از طرف شاهزاده عين الدوله دريافت كردم . شاهزاده بوسيلهء محرم خود به من مىگفت : « معلوم نيست من از سايرين براى شما بدتر باشم ، اگر من بر سر كار بيايم شما را مستقلتر ميكنم » جواب گفتم : « بشاهزاده عرض كنيد من براى رفاه عامه به اين كار مشغول شده‌ام ، هركس رئيس الوزراء باشد ، به حال من فرقى نمىآورد . ولى سنگريرا هم كه به من سپرده‌اند ، از دست نميدهم و نميدانم شاهزاده چگونه به كسى كه به ديگران خيانت كرده و سنگر خود را بحريف بفروشد اعتماد خواهد كرد . » روز تاسوعا تا ظهر واقعا ازدحام مردم وحشت‌انگيز بود ، ولى نان هم خوب از تنور بيرون ميآمد . از بعد از ظهر كم‌كم جمعيت رو بكمى گذاشت و مقارن غروب گذشته از طبق‌هاى نان‌فروشهاى سابق الذكر ، نان‌هاى سنگك هم مثل سال‌هاى فراوانى در دوش شاگرد نانواها بدور افتاده ، فرياد « گل نون گرمه » در همه‌جاى شهر بلند بود . عين الدوله مأيوس شده غلاف رفت و ديگر متعرض كار من نشد و براى حصول مقصود خود بفكر راه ديگرى افتاد كه در اينوقت بواسطهء اينكه كار او با من تماسى نداشت ، از آنها بىاطلاع بودم « 1 » . خانهء من فقط در شب عاشورا از نان سنگك بازار استفاده كرد . وقتى به خانه آمدم ، ديدم ميگويند ما غفلت كرده‌ايم فقط براى امروز آرد خمير كرده و پخته‌ايم و براى فردا نان نداريم . گفتم شكر خدا را كه شبى شما بىنان مانده‌ايد كه نان در شهر فراوان است و مشترى ندارد . بفرستيد از دكان نان بخرند . من در عالم وجدان سربار كردن خود را بر مردم بيچارهء شهر تهران خلاف مروت ميدانستم و سپرده بودم كه هيچ‌كس از نانخورهاى خانه ، در دكانهاى نانوائى نرود . در سالهاى عادى شش خروار آرد مصرف خانهء من

--> ( 1 ) - شايد يكى از جهات كاميابى من در اين روز عقيدهء عامهء مردم بحران بودن كسب در شب عاشورا بوده است كه مكروه را بعقيدهء خود حرام پنداشته روز عاشورا را بشب عاشورا سرايت داده باشند . همچنين محتمل است كه چون مشغول عزادارى بوده‌اند ، بفكر كسب و كار نيفتاده‌اند و الا بيست خروار پخت علاوه از روزهاى عادى نميبايست نان را طورى فراوان كند كه بدوش و دوره بيفتد